
اختلال افسردگی اساسی: علائم، علل، تشخیص
اختلال افسردگی اساسی (MDD)، یک وضعیت سلامت روان شایع و جدی است که میلیون ها نفر را در سراسر جهان تحت تاثیر قرار می دهد. این بیماری فراتر از احساس گذرای غم و اندوه است و می تواند به طور قابل توجهی بر زندگی روزمره فرد تأثیر بگذارد.
تعریف اختلال افسردگی اساسی
اختلال افسردگی اساسی با دو ویژگی اصلی مشخص می شود: خلق افسرده مداوم و/یا از دست دادن علاقه یا لذت در فعالیت هایی که معمولاً لذت بخش هستند که حداقل به مدت دو هفته ادامه دارد. این بازه زمانی مشخص (حداقل دو هفته) برای افتراق افسردگی اساسی از غم و اندوه گذرا ضروری است.
علائم افسردگی اساسی
افسردگی اساسی می تواند طیف وسیعی از علائم را در بر بگیرد که از فردی به فرد دیگر متفاوت است:
تغییرات خلقی و عاطفی
افراد مبتلا به افسردگی اساسی ممکن است احساس مداوم غم، پوچی یا ناامیدی را تجربه کنند. تحریک پذیری یا ناامیدی، حتی در مورد مسائل جزئی، نیز شایع است. از دست دادن علاقه یا لذت در بیشتر یا تمام فعالیت های معمول (انهدونیا) یکی از علائم اصلی است. احساس بی ارزشی یا گناه بیش از حد نیز ممکن است رخ دهد. علاوه بر این، اضطراب، بی قراری یا آشفتگی می تواند در افراد مبتلا به افسردگی اساسی وجود داشته باشد. افکار مربوط به مرگ یا خودکشی نیز از علائم جدی این اختلال است. ناامیدی نسبت به آینده، عزت نفس پایین، احساس گریه یا پوچی و همچنین بی تفاوتی نیز از حالات عاطفی مرتبط با افسردگی اساسی هستند.
اختلالات شناختی
افسردگی اساسی می تواند منجر به مشکلات در تفکر و تمرکز شود. فراموشکاری، ناتوانی در تصمیم گیری و کندی در تفکر و کندی روانی-حرکتی نیز ممکن است رخ دهد. الگوهای تفکر منفی، اختلال در یادگیری و حافظه، اختلال عملکرد اجرایی (مشکلات در برنامه ریزی، حل مسئله، تصمیم گیری، مدیریت زمان، سازماندهی، ابتکار عمل و کنترل تکانه و احساسات) و کاهش سرعت پردازش اطلاعات از دیگر اختلالات شناختی مرتبط با افسردگی اساسی هستند. علائم شناختی اغلب نادیده گرفته می شوند، اما می توانند به طور قابل توجهی در اختلال عملکردی مرتبط با افسردگی اساسی نقش داشته باشند.
علائم جسمی
افسردگی اساسی می تواند با تغییرات در اشتها یا وزن (کاهش یا افزایش قابل توجه وزن که مربوط به رژیم غذایی نیست)، اختلالات خواب (بی خوابی یا پرخوابی)، خستگی و کمبود انرژی، مشخص شود. دردهای غیرقابل توضیح (مانند سردرد، کمردرد، درد مفاصل، درد اندام، مشکلات معده)، کاهش میل جنسی و یبوست نیز از علائم جسمی شایع هستند. وجود علائم جسمی مختلف بر ارتباط بین ذهن و بدن در افسردگی تأکید دارد.
تأثیرات رفتاری و اجتماعی
افسردگی اساسی می تواند منجر به کناره گیری از فعالیت های اجتماعی و روابط شود. بی توجهی به سرگرمی ها و علایق، مشکلات در کار، مدرسه یا زندگی خانوادگی، کاهش بهره وری و افزایش یا کاهش سطح فعالیت نیز از پیامدهای رفتاری و اجتماعی این اختلال هستند. بروز خشم یا تحریک پذیری و افزایش مصرف الکل یا مواد مخدر نیز ممکن است در افراد مبتلا به افسردگی اساسی مشاهده شود. تأثیر افسردگی بر تعاملات اجتماعی نشان دهنده ماهیت منزوی کننده این بیماری است که می تواند علائم را بیشتر تشدید کند.
درک ریشه ها: علل و عوامل خطر
افسردگی علت واحدی ندارد، بلکه ناشی از تعامل پیچیده عوامل بیولوژیکی، روانی و اجتماعی است:
عوامل بیولوژیکی
وراثت (سابقه خانوادگی افسردگی یا سایر اختلالات خلقی) می تواند خطر ابتلا به افسردگی را افزایش دهد. عدم تعادل در مواد شیمیایی مغز (انتقال دهنده های عصبی مانند سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین) نیز در ایجاد افسردگی نقش دارد. تغییرات هورمونی (به عنوان مثال، در دوران بارداری، پس از زایمان، یائسگی، مشکلات تیروئید) و تغییرات فیزیکی در مغز نیز ممکن است در بروز افسردگی نقش داشته باشند. بیماری های مزمن (مانند بیماری های قلبی، سرطان، دیابت، درد مزمن، اختلالات عصبی) نیز با افزایش خطر افسردگی مرتبط هستند. تأکید بر مبنای بیولوژیکی افسردگی به کاهش انگ و تقویت این ایده کمک می کند که این بیماری صرفاً مسئله اراده نیست.
عوامل روانی
الگوهای تفکر منفی (عزت نفس پایین، خودانتقادی، بدبینی)، رفتارهای مقابله ای مشکل ساز (مانند اجتناب و مصرف مواد)، ویژگی های شخصیتی خاص (مانند وابستگی) و سابقه سایر اختلالات سلامت روان (مانند اختلالات اضطرابی، اختلالات خوردن، PTSD) می توانند خطر ابتلا به افسردگی را افزایش دهند.
عوامل محیطی و اجتماعی
رویدادهای استرس زا در زندگی (مانند از دست دادن عزیزان، ضربه روحی، سوء استفاده، بیکاری، مشکلات رابطه، مشکلات مالی)، انزوای اجتماعی و کمبود حمایت اجتماعی، شرایط دشوار اجتماعی و اقتصادی و مشکلات در مدرسه یا محل کار می توانند خطر ابتلا به افسردگی را افزایش دهند.
نشانه های اختلال افسردگی اساسی، طبق معیار A در DSM-5:
علامت | شرح |
خلق افسرده | احساس غم، پوچی، ناامیدی برای بیشتر روزها، تقریباً هر روز، به مدت حداقل دو هفته. |
از دست دادن علاقه یا لذت (انهدونیا) | کاهش قابل توجه علاقه یا لذت در بیشتر یا تمام فعالیت ها برای بیشتر روزها، تقریباً هر روز، به مدت حداقل دو هفته. |
تغییر قابل توجه وزن یا اشتها | کاهش یا افزایش قابل توجه وزن یا کاهش یا افزایش اشتها تقریباً هر روز. |
بی خوابی یا پرخوابی | مشکل در خوابیدن یا خوابیدن بیش از حد تقریباً هر روز. |
تحریک یا کندی روانی-حرکتی | آشفتگی یا کندی قابل توجه در حرکت یا تفکر که توسط دیگران قابل مشاهده باشد. |
خستگی یا کمبود انرژی | احساس خستگی یا کمبود انرژی تقریباً هر روز. |
احساس بی ارزشی یا گناه | احساس بی ارزشی یا گناه بیش از حد یا نامناسب تقریباً هر روز. |
کاهش توانایی تفکر یا تمرکز | مشکل در تمرکز، تفکر یا تصمیم گیری تقریباً هر روز. |
افکار مربوط به مرگ یا خودکشی | افکار مکرر در مورد مرگ، فکر خودکشی بدون برنامه خاص، یا اقدام به خودکشی. |


